17 november, 2019

درس زندگی 101 - آنتونی رابینز


بعضی ها در مسائل مربوط به عشق و زناشوئی، پا پیش نمی گذارند، زیرا از خود سوالاتی می کنند که آنان را مردد می سازد. مثلا: اگر خواستگار بهتر از من داشت چه؟ اگر خود را گرفتار کردم و جواب رد شنیدم چه؟ و به این ترتیب نمی توانند از امکاناتی که در اختیار دارند استفاده کنند.

در روابط زناشوئی می توان پرسید: چه بخت بلندی داشتم که تو وارد زندگی من شدی؟ از کدام از خصوصیات تو بیش از همه خوشم می آِد؟ پیوند با تو ، چقدر زندگی ما را غنی تر کرده است؟

از خود و همسرتان، چه سوالاتی می توانید بکنید که باعث شود خود را خوشبخت ترین افراد عالم بدانید؟

یاعلی

12 november, 2019

مسافرت - شرکت هواپیمائی اوکراین اینترنشنال


بر اساس قولی که داده بودم نگاهی می اندازم به سفرهائی که رفته بودم و نکاتی را اینجا می آورم

آخرین دو تا سفرم را با شرکت هواپیمائی اکراین اینترنشنال رفتم و می خواهم دلائلی را که دیگر با این شرکت مسافرت نمی کنم را برایتان بگویم

1 - اگر شما پرواز بلندی را با این شرکت انجام بدهید و مسافرت شما بیش از یک پرواز باشد (  یا رفت و برگشت باشد و یا اینکه جائی توقف کنید و دوباره از آنجا به طرف مقصدتان بروید) اگر به هر دلیل یکی از این پروازها را از دست بدهید، همه بلیط های دیگر شما باطل می شود و نمی توانید از آنها استفاده کنید. ( بعنوان مثال: اگر شما می خواهید از آمستردام به تهران بروید، از آمستردام می روید اوکراین و از اوکراین می روید تهران و موقع برگشت هم از تهران می روید اوکراین و از اکراین به آمستردام پرواز می کنید) یعنی در حقیقت شما 4 تا بلیط می خرید. 
اما اگر مثلا در اوکراین به هر دلیل پرواز به تهران را از دست بدهید باید یک بلیط جدید برای تهران تهیه کنید ( که این کار نرمال، البته اگر از دست دادن پرواز تقصیر شما باشد ) ولی با اوکراین اینترنشنال با این از دست دادن پرواز از اوکراین به تهران، بلیط های شما در برگشت از تهران به اوکراین و از اوکراین به آمستردام هم از بین می رود و شما باید دوباره برای برگشت بلیط تهیه کنید.

اوکراین اینترنشنال شرکت ارزانی نیست، ارزان بودن بلیط آن به علت این است که همه امکاناتی که تقریبا همه دیگر شرکت ها به مسافر می دهند را می فروشد

برای چاپ کارت پرواز در فرودگاه شما باید 15 ایورو بپردازید

شما نمی توانید چمدان تحویل دهید که در قسمت بار قرار گیرد، باید برایش بپردازید

شما فقط ( بر اساس نوع بلیطتان ) دو تا دستی همراه داشته باشید که 7 کیلو و 5 کیلو می توانند باشند ( که اگر وزن خود چمدان ها را در نظر بگیریم چیزی برای بار یک مسافرت نمی ماند)

در هواپیما هم بجز آب باید همه چیز را خریداری کنید

معمولا اگر قبل از آمدن به فرودگاه این چک نکرده باشی ( آنلاین کارت پرواز نگرفته باشید )  همانجا موقع گرفتن کارت سوار شدن به هواپیما می توانید درخواست کنید که اگر کنار درهای اضطراری که جلوی پای بیشتری دارد، هنوز پر نشده صندلی و محل نشستن بگیرید و شرکت های هواپیمائی هم معمولا اینکار را می کنند. ولی در اوکراین اینترنشنال باید برایش پول بدهید، هنگام پرواز با کمال تعجب دیدم که همه دو ردیف خالیست ولی نه به کسی داده اند و نه می گذارند که کسی آنجا بنشیند هر چند که مسافر آنقدر کم بود که این صندلی ها خالی مانده بودند

من دیگر با این شرکت مسافرت نمی کنم و به شما هم پیشنهاد می کنم این کار را نکنید

یا علی

10 november, 2019

نگاهی کوتاه به سریال - پناه آخر




راستش از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان این سریال آنقدر بد است که نمی خواستم وقت خودم و شما را بگیرم، اما چند نکته بود که دیگر دیدم، نمی شود طاقت آورد و نگفت

واقعا اینکه تلویزیون جمهوری اسلامی ایران کمر همت بسته است ته اسلام و شیعه را از بیخ و بن بکند را نمی فهمم

چرا این نهاد ملی با بودجه میلیاردی در کشور مثلا شیعه، همه هم و غم خود را بکار می برد تا به هر شکل ممکن و هر مقدار ممکن اعتقاد شیعه را نیست و نابود کند

در هر فیلم و سریال و برنامه ای که می بینیم ده ها ایراد اشتباه و ندانم کاری اعتقادی وجود دارد. مگر در این نهاد واقعا کسی نیست که اطلاعی از اعتقادات داشته باشد؟
اصلا متخصصین مذهبی هیچ، هیچ آدم معتقدی در هیچ یک از این سریال ها و فیلم و برنامه ها حضور ندارد

این سریال مثل همه سریال های مذهبی دیگر بسیار بد ساخته شده است، من هنوز نفهمیده ام کدام شیر خام خورده ای این روش فیلم سازی را برای فیلم های مذهبی در ایران مد کرده است که باید همه چیزش از گذشت زمان، از حرکت پرسوناژ ها، از نوع ادای گفتار کلمات و دیالوگ ها، از سکوت های بین جملات، از  زمانی که برای نشان دادن عکس العمل لازم است باید همه اش اینقدر کشدار باشد ( انگار همه مذهبی ها و همه آن چه به آنها مربوط است باید کند باشد و کند اتفاق بیفتد )

در این سریال هم مثل همه فیلم ها و سریال های مذهبی دیگر آدم های قهرمان مذهبی آن بسیار کند، بدون تعقل، ندانم کار، به شکل تهوع آوری در جای نامناسب سکوت می کنند و خودداری می کنند که در مکان و زمان درست را بزنند. 

این که سریال های ایرانی بر اساس دقیقه خرید و فورش می شوند البته خودش دلیل بزرگی برای کشداری سریال های ایرانی است، ولی وجدان هم خوب چیزیست، می خواهید پول در بیاورید؟ سریال پلیسی کشدار بسازید ( البته آن را هم می سازید ولی با بد و کشدار ساختن آن به اعتقاد شیعه توهین نمی کنید و مردم را از آن دور نمی سازید)

این سریال خیلی بد است، وقتتان را برای دیدن آن هدر ندهید، برای خودتان یک چای سیاه بریزید و نوش جان کنید و حتم داشته باشید که خطر و ضررش از دیدن این سریال کمتر است


یا علی

25 augustus, 2019

نگاهی کوتاه به کتاب - بیرون در





بیرون در کار جدیدی در قالبی نو از محمود دولت آبادی است که در وحله اول خواننده کارهای دولت آبادی را کمی شوکه می کند. این تک کاراکتری بودن و ذهنیات تو در تو کمتر، به این شکل در آثار او یافت می شود.
البته در این داستان هم مثل اکثریت قریب به اتفاق داستانها امروزی کلیشه حرف زدن از زندان و زندانی تکرار شده است ( حالا ما اصلا الآن کار نداریم در کدام زمان و رژِیم )
داستان کشش های زیبائی دارد که مسلما با وجود نویسنده ای چون دولت آبادی عجیب نیست
نکته ای که مرا در این کار مثل اغلب کارهای او به نشاط وادار می کند، ساختن و آوردن کلمان و واژگان جدید و نو است. این از آن کارهای تقریبا منحصر به فرد اوست

خواندن این کتاب را به شما پیشنهاد می کنم تا از ذهنیت اینکه دولت آبادی فقط می تواند داستان های بلند و رمان بنویسید، بیرون بیائید

یا علی

03 augustus, 2019

نگاهی کوتاه به سریال - سلام آقای مدیر



این سریال بد است، یا بقولی بسیار بد است
مجموعه ای از بدی ها و ناکارآمدی ها و نابلدی ها
نویسندگی آن بد است
کارگردانی آن بد است
طراحی صحنه آن بد است
کار دوربین و تروکاژ های بصری آن بد است
بازیهای آن بد است
نویسندگی آن بد است برای اینکه هنوز برای نویسنده آن روشن نشده که نوع سریالهای عارفانه که هر چه بگوئی طرف برایت یک کتاب شعر عرفانی بخواند سر آمده است. برای اینکه تقریبا همه کارکتر ها، بدون فکر ، عصبی، روانی، دارای عکس العملل های غیر منطقی و بی معنا و بی ربطند. برای اینکه هنوز متوجه نیست هر معلولی باید یک علتی داشته باشد (درست و حسابی )
کارگردانی آن بد است برای اینکه، وقتی انتخاب بازیگران بد و اشتباه باشد یعنی کارگردان کارش را بلد نیست، وقتی همه صحنه ها و دیالوگ ها با تاخیر و مکث فراوان انجام می گیرند یعنی کارگردان ذهنیتی از ریتم ندارد و کارش بد است. صحنه های زد و خورد آن بدجور بچه گانه از کار در آمده است
طراحی صحنه بد است برای اینکه فکر کرده اند اگر یک نیمکت در گوشه ای بگذاری و دو نفر با لباس سفید از جلوی دوربین رد بشوند یعنی بیمارستان ساخته اند.
فیلمبرداری و جلوه های تصویری آن بد است برای اینکه اگر می خواهیم از پرده سبز استفاده کنیم و یا از وسیله حمل ماشین باید به همسانی حرکت ماشین و سرعت و جهت های توجه کنیم. همه ماشین ها در هر حال و وضعیت و موقعیتی که هستند با سرعت 5 کیلومتر حرکت می کنند.
بازی ها بد است، بدجور، یعنی بازی خوب در ان سریال نمی بینی، ولی دو تا از نقش آفرینان از بقیه خیلی بدتر و عقب ترند و متاسفانه تقریبا نقش های اساسی را هم به عهده دارند: روزبه حصاری در نقش امیر علی صدرا و سالار بابابیگلو در نقش شاهین امیرآقائی
مسلما این سریال از کلیشه های سریال های دیگر هم خالی نیست مانند:
پخش آهنگهای قدیمی ایرانی در خانه ها، آدمهای بدبخت، روانی، ضعیف، شل و وار رفته، که همین ها موجب شده دعای هر روز ما این باشد که ان شاء الله فیلم ها و سریالهائی که در ایران ساخته می شوند، نمائی از جامعه ایران نباشد
در هر حال این سریال قابل دیدین نیست و هرکار دیگری به دیدن این سریال ارجحیت دارد
البته این سریال یک خوبی هم داشت و آن اینکه من دیگر مطمئن شدم تلویزیون سریال ها را دقیقه ای می خرد، برای همین است که یک سریال که می تواند در 4 قسمت تمام شود گاهی 30 قسمت طول می کشد
در این آخر هم برای اینکه یک سرمایه گذار پیدا شود که پول مفت بدهد و ما هم یک سریال بسازیم، صلوات
(لازم به گفتن نیست که چشم بسته ازاین چیزی که در موردش صحبت کردیم بهتر می شود)


یا علی

30 juli, 2019

درس زندگی 100 - آنتونی رابینز



دوست من آقای دبلیو میچل از نظر طرح سوالات درخشان نمونه است. وی در یک حادثه فجیع، تمام بدنش سوخت و پاهایش فلج شد. اما غصه و تاسف به خود راه نداد و در عوض از خود پرسید؟ چه چیزهائی هنوز برایم مانده است؟ اندیشید ( اکنون چه کارهائی از من ساخته است که حتی در گذشته نمی توانستم انجام دهم؟ به علت وقوع این حادثه چه خدمتهائی می توانم به دیگران بکنم؟
در بیمارستان، با پرستاری به نام آنی آشنا و بلافاصله به او علاقمند شد. بدن میچل چنان سوخته بود که شناخته نمی شد و به علاوه از کمر به پائین فلج شده بود ، اما چنان جسارتی داشت که از خود پرسید: چگونه می توانم دل او را بدست آورد؟ و چندی نگذشت که با یکدیگر ازدواج کردند. اگر از شکست و یا جواب منفی نمی ترسیدید، هم اکنون چه پرسشهائی از خود می کردید؟