13 februari, 2009

روز والنتاین روز عشق به انسانیت


روز والنتاین روز عشق است

روز عشق به انسانیت، قبل از آنکه جلوتر بروی و عکس ها را ببینی برای اینکه احساس عشق را آنطور که انتظار همگان است نشان نداده ام مرا ببخش ، می توانی دیگر به خانه این حقیر سر نزنی، اما بدان که راحت خوابیدن مشکل است و همیشه نمی توان چشمها را بست

...................................

اسرائیلی ها بلاهائی را سر فلسطینیان در می آورند که مدعی هستند سالها قبل سر خودشان آمده و برای آن بلاها الآن از همه دنیا طلبکارند

















































































04 februari, 2009

نگاهی کوتاه به فیلم The Day The Earth Stood Still



The Day The Earth Stood Still

روزی که دنیا ایستاد، کار اسکات دریکسون، محصول 2008 آمریکاست

در این فیلم طبق معمول کیانو ریوز ( بازیگر فیلم سرعت ) بازی می کند

در یک کلام اینکه مثل تمام فیلمهای هالیوودی دیگر در این فیلم هم یکی دو نفر آمریکائی تمام دنیا را نجات از انهدام و نابودی نجات می دهند

اسپشیال افکتهای این فیلم بسیار بد و آماتوری و کودکانه است

این روزها کم کم انتظار ما هم از بازیگران دارد آنقدر پائین می آید که به صرف اینکه طرف معروف است بازی او را قبول می کنیم، یادم هست در جائی خواندم که در هنر پیشکسوت معنا ندارد باید بتوانی خودت را نشان دهی

و طبق معمول این ذهنیت را درباره بیاد می آورند که چرا آمریکا این فیلم ها را می سازد

یا می خواهد مردم دنیا تمام کارهای خلاف و آدمکشی ها و جنگ ها و نابودی هائی را که آمریکا هر روز در دنیا انجام می دهد را فراموش کنند

یا می خواهد این عقده های خود کم بینی را که در مردم آمریکا وجود دارد تقویت کند

یا می خواهد برای دشمنان خط و نشان بکشد

یا می خواهد پول در بیاورد

مسلم اینست که به جر آخرین دلیل به هیچ کدام از آنها نرسیده و نمی رسد و دلیل رسیدن به پول ما هستیم که که پول می دهیم و این فیلم ها را می بینیم ( خوشبختانه من برای این فیلم ها پول نمی دهم، می گردم و آنها را مجانی دانلود می کنم ) ولی فیلم هم مثل بقیه محصولات اگر مردم برایش پولی ندهند تولیدش کمتر می شود و شاید خدای ناکرده کیفیتش بیشتر شود

دیدن این فیلم را مقل بقیه فیلم های تجاری صدتا یک غاز آمریکائی توصیه نمی کنم، وقت اضافه ات را سوت بزنی استفاده بهتری کرده ای


یا علی


02 februari, 2009

نگاهی کوتاه به کتاب عطر سنبل، عطر کاج




این کتاب نوشته فیروزه جزایری دوما است که توسط محمد سلیمانی نیا ترجمه شده است

کتاب در سال 1384 در ایران به چاپ رسیده در پشت آن نوشته شده که یکی از پرفروش ترین کتاب های دو سال قبل در آمریکا بوده است

همچنین نوشته شده که جوایز متعددی کسب کرده و ادامه داده که از جمله یکی از سه کاندیدای نهائی جایزه ترنر و کاندای جایزی پن در بخش آثار خلاقه غیر تخیلی بوده است


به هر حال با استناد به نوشته پشت جلد این کتاب هیچ جایزه ای را نبرده است و فقط کاندید بوده

البته این اصلا نمی تواند دلیلی به خوب نبودن این کتاب باشد، اما می تواند دلیلی باشد که خواننده را جلب کند که این کتاب خوبی است

این کتاب رمان نیست، داستان هم نیست، نوشته ای که به بتوان به آن نوشته ادبی هم اطلاق کرد نیست

این کتاب چاپ شده ورق هائی ا زیک دفتر خاطرات است و بس

البته باز هم می گویم این به این معنی نیست که نوشته خوبی نیست، فقط این را می گویم برای روشن شدن قضیه!!! اما خود کتاب می توان گفت هر چه که هست تاکنون ( تا آن حد و حدودی که این حقیر مطالعه نموده ) دارای یک ویژگی منحصر به فرد است و آن آوردن تشبیهات و هماوردی ها و مثل زدن ها ( نه ازآن نوع مثل که ما در کتاب ها خوانده ایم ) بینظیر است

تا الآن من کتابی را در دست نداشته ام که اینقدر بازی با کلمه و جمله داشته باشد

تعابیر زیاد و اکثرا تازه و خوب که نشان دهنده ذهن خلاق نویسنده است

یکی دو نمونه از این کتاب

................................

صفحه 109 - ... حالا هر سال در ماه دسامبر با بچه هایم یک درخت کاج را می کشانیم توی خانه، و ردی از برگ های کاج برجا می گذاریم تا درخت مسیر برگشت را گم نکند. درخت را با زلم زیمبوهایی تزئین می کنیم که تا نصف انباری را اشغال می کنند. شیرینی های کریسمس را می خوریم که کمک می کند هم در روح و هم در قطر رشد کنیم

صفحه 153- مدیر رستوران مرد هندی درشت اندامی بود با یک دل گنده. دل گنده به بودا می آمد ولی به این آدم نه
..........................

این کتاب ترجمه تحت اللفظی و پر سکته ای دارد که گاهی در خواندن اذیتت می کند

اما، با همه اینها اگر کتاب را گیر آوردی بخوان، قطعا به یک بار خواندنش می ارزد


یا علی


29 januari, 2009

نگاهی کوتاه به فیلم Happy Go Lucky

********
این فیلم نوشته و کار میکه لایت و محصول 2008 انگلستان است

از سطحی بودن آن که بگذریم به لایحه زیرین آن می رسیم که همان امید داشتن و مثبت دیدن است که زندگی را دگرگون می کند

متاسفانه همه ما همه چیز را می دانیم ولی به آن عمل نمی کنیم

اگر توانستی این فیلم را نگاه کن

به یکبار دیدنش می ارزد


یا علی

07 januari, 2009

عاشورای حسینی و نسل کشی فلسطینی


عاشورا این بزرگترین ضایعه بشری و نسل کشی فلسطینیان را به همه تسلیت عرض می کنم

و امیدوارم که امام حسین ( ع) خودش به فریاد برسد


یا علی

30 december, 2008

شروع محرم مصادف شد با نسل کشی فلسطینی ها



شروع محرم امسال مصادف شد با نسل کشی فلسطینیها


و متاسفانه ما مقصریم


ناراحت نشویم


ولی هر ریال که ما برای خرید محصولات اسرائیلی و آمریکائی می پردازیم


پول گلوله ای را می دهیم که به بچه های فلسطینی وعراقی و دیگر کشورهای مظلوم شلیک می شود


هر محصولی که از این دو کشور میخریم، کمک می کنیم تا آنها بتوانند بمبی را بر سر مردم مظلوم فلسطین و عراق و دیگر کشورها بیندازند


ناراحت نباشید، اگر همینطور پیش برویم این مهمات را برای خود ما هم استفاده خواهند کرد


این عکس برای یادآوری این نسل کشی، تا من زنده ام، تا امام زمان بیایند و تا فلسطین آزاد شود


و تا هر کدام از این اتفاقات بیفتد بر سر در این وبلاگ خواهد ماند


یک روز باید ما هم بیدار شویم






یا علی

25 december, 2008

کریسمس در هلند

کریسمس بر همه مبارک باد
این هم چند تا عکس از درخت هائی که برای کریسمس در آمستردام هلند ساخته اند
حالش را ببرید

یا علی

20 december, 2008

این هم خانه ما


من دوست داشتم یک خانه در آمستردام داشته باشم

اما این کار مشکل بود در شهرداری آمستردام اسم نویسی کردم

اما لیست انتظار خانه بسیار بزرگ بود
همینطوری که در اینترنت می گشتم مطلبی دیدم در مورد اینکه کسی خانه می خواست به حضرت معصومه (ع) متوسل شد و کارش درست شد
کمی بعد دوبراه چیز دیگری خواندم در مورد کسی که مشکل مسکن داشت باز به حضرت معصومه متوسل شد و
کارش درست شد

با خودم فکر کردم که هادی آقا راهش این و است و بس
به حضرت معصومه متوسل شدم و به ایشان عرض کردم : بی بی جان، خودتان می دانید که من خانه نیاز دارم

در آمستردام هم می خواهم

دیگر خود دانید

سرتان را درد نیاورم مدتی گذشت و چند روز قبل در زور عید غدیر از یک شرکت خانه پیغامی گرفتم که نفر چهارم در لیست هستم و می توانم بروم و خانه ای را ببینم و نظرم را بگویم

من با خودم فکر کردم این خانه را من در روز عید غدیر دیده ام و این برای من نشانه است پس می گویم که می خواهم، بنابر این اعلام کردم که من می خواهم ، ولی مطمئن نبودم چون نفر چهارم بودم

دیروز پیغامی گرفتم که این خانه به اسم من درآمده است

حالا هم عکس های خانه ای را که حضرت معصومه (ع) در روز عید غدیر عنایت کردند را اینجا می گذارم


بعدا هم دستی به سر و صورتش کشیدم، عکس هایش را می گذارم

یا علی

16 december, 2008

عید غدیر خم مبارک


عید غدیر خم بر همه شیعیان ولایتی مولا امیرالمومنین علی (ع) مبارک باد

امروز اگر وقتی با شیعه ای برخورد می کنی باید بگوئی


اَلْحَمْدُ لِلّهِ الّذى جَعَلَنا مِنَ الْمُتَمَسِّكینَ بِوِلایَةِ اَمیرِالْمُؤْمِنینَ وَالاْئِمَّةِ عَلَیْهِمُ السَّلامُ

ستایش خاص خدایى است كه قرار داد ما را از تمسك جویان به ولایت امیرمؤ منان و سایر امامان علیهم السلام


اعتقاد به امروز سرنوشت آینده ما را تعیین می کند، امروز باید نشان بدهیم که دوستار مولا امیرالمومنین علی (ع)، شاعری در جائی گفته بود

حشر محبان علی با علیست

حشر محبان عمر با عمر

موقع دعا ما را هم فراموش نکنید

من هم موقع نوشتن این پیغام برای تمام آنها که این پیغام را می خوانند زیر لب می گفتم: اَلْحَمْدُ لِلّهِ الّذى جَعَلَنا مِنَ الْمُتَمَسِّكینَ بِوِلایَةِ اَمیرِالْمُؤْمِنینَ وَالاْئِمَّةِ عَلَیْهِمُ السَّلامُ


یا علی

14 december, 2008

این سایت ما هم راه افتاد


آخرالامر این سایت را سعی کردیم راه اندازی کنیم

اگر دوستان کمک کنند بهتر می شود

فعلا حالش را ببرید




یا علی

17 november, 2008

دیروز روز عجیبی بود




دیروز روز عجیبی بود


یکشنبه بود و ساعت های یک بعد از ظهر رفتم بیرون. قصد اصلی بیرون رفتنم خریدن نان بود


و اصلا یادم رفته که روز آمدن ( سنت نیکلاس ) است


در هلند معتقدند که قبلا شخصی به اسم نیکلاس از جائی دور با اسب می آمده و به خانواده ها و افراد بی بضاعت کمک می کرده است


آمدن این شخص الآن دیگر یک رسم شده و هر ساله در این زمان چنین رسمی را برگزار می کنند و سنت نیکلاس با همراهانش که همگی سیاه هستند سوار یک قایق بخاری شهر به شهر می آید و در هر شهر از اسبش پیاده می شود و در شهر می گردد


حالا دیگر همه می دانند که امروزه سنت نیکلاس وجود ندارد ولی از آنجا که این جشن میلیون ها دلار فروش اجناس را به دنبال دارد


شرکت ها همچنان به ادامه آن مصر هستند


پدر ها و مادرها هم در این روز بچه هایشان را گریم می کنند و به آنها لباس می پوشانند و می روند به دیدن سنت نیکلاس( هر چند که سنت نیکلاس 5 سپتامبر می آید از امروز کنسرت ها و سر و صداها شروع شده ) به هر حال شهر بدجور شلوغ بود


با خودم گفتم حالا که آمده ایم بیرون، هوا هم که خوب است، بد نیست جائی بنشینیم و قهوه ای بخوریم


،که نشستیم و قهوه ای خوردیم، بیرون که آمدم قرار گذاشتم که بروم چند خیابان آنطرفتر ببینم تاریخ اجرای تئاتر دوستانم چه موقع است


همینطور که می رفتم، این فکر آمد توی ذهنم که : آدم می تواند هر کجا که بخواهد زندگی کند اما نمی تواند همیشه در جمع باشد و گاهی دور از کشورش و خانواده اش بدجور احساس دلتنگی می کند


توی همین فکر بودم و ویترین مغازه ها را نگاه می کردم که چشمم به چند تا انگشتر خورد و خوشم آمد رفتم داخل و از فروشنده خواستم که آنها را ببینم، روی آنها چیزی کنه کاری شده بود


فروشنده که علاقه مرا دید رفت و با انگشتر دیگر آمد و گفت این هم هست


روی انگشتر را که دیدم بشدت تعجب کردم و خیلی خوشحال شدم


تعجبم از این بود که چندین هزار کیلومتر از کشورم دورم ولی اینجا چیزی را می بینم که می توانم با الفبای کشور خودم بخوانم


و خوشحال شدم چون در همان وقت که فکر و احساس تنهائی می کردم آن را پیدا کردم


این عکسی که در بالا گذاشته ام عکس همان انگشتر است


در اولین فرصت عکس آن را با عکس های سنت نیکلاس همینجا می کذارم


برگشتم خانه و یادم آمد که نان نخردپیده ام




یا علی


11 november, 2008

نگاهی به کتاب Zigeuner


کتاب

Zigeuner

یا کولی در هلند منتشر شده است

از خواندن این کتاب بشدت عصبانی شدم

این کتاب نوشته رضا کشاورزی است

در پشت جلد این کتاب نویسنده ایرانی مقیم هلند قادر عبدا... چند خطی قلمی کرده ، در باب اینکه این کتاب خوبیست و نویسنده کارش خوب است و باید منتظر رمان یا نوشته های آینده او بود

با نویسنده این کتاب که صحبت می کردم ناراحت بود که که از کتاب اسقبال خوبی نشده و او کلی ضرر کرده است

کتاب را به سرمایه شخصی اش چاپ کرده با تیتراژ 500 و فقط 300 تای آن به فروش رسیده

به او گفتم 300 تا کتاب در این کشور به ایرانیان فروختن خودش اگر رکورد نباشد لااقل بسیار خوب است

بعد او گفت که این کتاب را خودش به زبان هلندی نوشته و داده به چند نفری کع نگاهی بکنند و اصلاحی، در همان روز هم لطف کرد و به سابقه دوستی یکی از کتاب هایش را به من داد

در هفته بعد از آن که در آمستردام نبودم کتاب را با خودم برداشتم تا حالش را ببرم که حالم را گرفت

تکه هائی که در این کتاب هست داستان نیست

هر چند که روی جلد نوشته شده است کولی و چند داستان دیگر، از این که بگذریم زبان آن آنقدر بد است که من خارجی می فهمم که شاید صدها غلط تایپی و گرامری دارد آنقدر که اگر وسواس این را که بدانم این دوست ما اصلا چکاره است را نداشتم آن را از صفحه سوم به بعد کنار می گذاشتم

و تازه آنجا بود که تعجب کردم چطور این دوست ما 300 جلد از این کتاب را فروخته است ، خود من که فکر می کنم برای همان چند خطی بوده که آن نویسنده پشت جلد نوشته است

البته تقصیر این بزرگوار هم نیست

الآن دوره ای شده که هر که نمی تواند یک جعبه ساده را درست طراحی کند، کاری می کند و آن را مدرن می نامد

هر که هم نمی تواند یک خط درست و حسابی بنویسد، چیزی می نویسد و آن را مدرن یا پست مدرن می نامد

غافل از اینکه هر هنرمند به یاد ماندنی و ماندگاری که چیزی جدید به این دنیا ارائه داده است هر چند هم که مدرن بوده، قبل از آن می توانسته عالی نقاشی کند و بعد با ایده و فکر و تلاش مثلا کوبیسم را آورده یا سوررئالیسم و یا هر چیز دیگری را ، اما الآن ما فقط اسم ها را یاد می گیریم و نام ها را، گاهی کتابی هم می خوانیم و هر جا که صحبت شد می توانیم اظهار فضلی هم بکنیم، بدون اینکه بدانیم اصلا چه می گوئیم


خواندن این کتاب تجربه بزرگی برای من بود

روزی بزرگواری از من سوال کرد: چرا فلان نمایش را نمی روی

گفتم: مزخرف است

گفت: باید بروی تا اگر مزخرف است یاد بگیری مثل او کار نکنی


یا علی