14 maart, 2006

درس هائی که آموخته ام



آموخته ام که تو نباید خودت را با بهترین کارهایی که دیگران انجام می دهند مقایسه کنی. بلکه خود را با بهترین کارهائی که خودت
می توانی انجام دهی مقایسه کن
آموخته ام که آن چه روی می دهد چندان مهم نیست. مهم کاری است که هنگام رو به رو شدن با ان اتفاق انجام می دهیم
اموخته ام که زمان زیادی نیاز است تا من با آن شخصی تبدیل شوم که آرزویش را دارم
آموخته ام که تو همیشه باید با افرادی که دوستشان داری عشق بورزی زیرا شاید امروز آخرین باری باشد که آن ها را ملاقات می کنی
آموخته ام که تو می توانی راه های زیادی را برای رسیدن به هدفت انتخاب کنی. زمانی که فکر می کنی دیگر قادر به ادامه نیستی
آموخته ام که ما در برابر آن کاری که انجام می دهیم مسوول هستیم
آموخته ام که یا تو رفتارت را کنترل می کنی یا رفتارت تو را کنترل می کند
آموخته ام که انسان های قهرمان کسانی هستند که وقتی نیاز به انجام کاری باشد بدون توجه به نتیجه آن تمام سعی خودشان را می کنند
آموخته ام که من همراه بهترین دوستم می توانیم هر کاری انجام دهیم یا هیچ کاری انجام ندهیم ولی بهترین زمان را داشته باشیم
آموخته ام که گاهی اوقات از کسانی که انتظار درای در هنگام شکست تو را یاری کنند سخت ترین صربه را خواهی خورد
آموخته ام که گاهی اوقات حق درام عصبانی شوم اما این حق را ندارم که ظالم و ستم کار باشم
)موققیت)

یا علی

02 maart, 2006

سونی



این هم بخاطر مزدک
ما چاکریم





یک کولا طلب من

یا علی

20 februari, 2006

کدام هولوکاست؟

علي‌رغم تمام تدابير، امكانات و حجم عظيم تبليغات جهاني به كار گرفته شده جهت اثبات اين واقعه، تاكنون ده‌ها مورخ برجسته‌ي اروپايي و صدها استاد بلندآوازه و متخصص شناخته شده، بررسي اسناد تاريخي، با ارائه اسنادي كه هيچ صاحب‌نظري نمي‌تواند در صحت آنها‌ كمترين ترديدي روا دارد، به روشي كاملا علمي اثبات كرده‌اند كه ماجراي هولوكاست و كوره‌هاي آدم‌سوزي، اتاق‌هاي گاز، قتل عام 6 ميليون يهودي و هر آنچه صهيونيست‌ها در اين باره ادعا مي‌كنند، دروغ محض و يك داستان ساختگي است كه واقعيت آن يقينا با اسناد موجود زير سئوال رفته و مدارك و شواهد ادعايي يهوديان بدون اعتبار و ابطال‌پذير است. افرادي همچون مارك وبر، روبرت فوريسون، فدريك توبن، روژه گارودي، ديويد راتايژاك …، اين عده عمدتا به «تجديد نظر طلبان» مشهور مي‌باشند. (اسرائيل شاهاك، تاريخ يهود، مذهب يهود، بار سنگين سه‌هزاره، ترجمه مجيد شريف، تهران: نشر چاپخش، 1376،ص20.)

اتاق‌هاي گاز

يكي از مهمترين ادعاهاي يهوديان و متفقين بعد از جنگ جهاني دوم، اين بود. كه آلمان‌ها، يهوديان را در اتاق‌هاي گاز مي‌كشتند، تحقيقات علمي كه درباره‌ي اماكن مورد ادعا انجام شده، عدم صحت آن را ثابت مي‌كند:
پروفسور «روبرت فوريسون» نويسنده و محقق برجسته‌ي فرانسوي، متخصص و كارشناس عالي‌رتبه‌ي اسناد و مدارك تاريخي مي‌گويد: «من تا سال 1960 به واقعيت كشتار بزرگ در «اتاق‌هاي گاز» اعتقاد داشتند. پس از چهارده سال انديشه و مطالعه‌ي شخصي و آنگاه چهار سال تحقيق بي‌وقفه و خستگي‌ناپذير، همانند بيست نفر از نويسندگان «رويزيونيست» (تجديدنظر طلب) تاريخي، اطمينان يافتم كه با يك دروغ بزرگ تاريخي مواجه هستم. از اردوگاه‌هاي «آشويتس» و «بيركناو» چندين مرتبه بازديد كردم. در اردوگاه‌هاي «اشتروتهوف» (در آلزاس فرانسه) و «مايدانك» (در لهستان)، مكان‌هايي را كه به عنوان «اتاق گاز» معرفي مي‌شدند، بررسي كردم. سال‌ها اما بيهوده به دنبال فقط يك بازمانده از بازماندگان جنگ بودم كه به چشم خود «اتاق‌هاي گاز» را ديده باشد، به جتي يك مدرك، فقط يك مدرك راضي بودم؛ اما همين يك مدرك را هم نيافتم. در مقابل آنچه يافتم، تعداد بيشماري مدارك مجعول بود؛ پس از آن با سكوت ، مزاحمت، دشمني، توهين و بالاخره ضرب و جرح و محاكمه مواجه شدم.» (پروفسور روبر فوريسون، اتاق‌هاي گاز در جنگ جهاني دوم واقعيت يا افسانه؟ ترجمه دكتر سيدابوالفريد ضياءالديني تهران: موسسه فرهنگي پژوهشي ضياء انديشه 1381.) وي در جاي ديگر به عكس‌هاي ساختگي از اتاق‌هاي گاز مورد ادعاي صهيونيست‌ها اشاره مي‌كند و با تعجب مي‌پرسد، اگر اين عكس‌ها واقعي است، چگونه سربازان آلماني – مورد ادعا – بدون ماسك و بي‌آن كه كمترين پوششي بر دهان، بيني و چشم خود داشته باشند در اتاق‌هاي مالامال از گازهاي كشنده ايستاده و بر جان كندن يهوديان محكوم نظارت مي‌كنند؟!
«فرد لوشتر» متخصص و مهندس اتاق‌هاي گاز از آمريكا، مكان‌هايي را كه در «آشويتس»، «بيركنائو» و «مجدانك» به عنوان اتاق‌ گاز مورد استفاده قرار مي‌گرفت، براي انجام آزمايش انتخاب و ثابت كرد كه اين اماكن براي اين منظور مورد استفاده قرار نگرفته و همچنين حتي يك ذره‌ي كوچك از تركيب سيانور كه از اجزاء فعال سم«زيكلون B» است و گفته مي‌شود از اين سم براي كشتار يهوديان در آشويتس استفاده شده، در محل وجود ندارد. اما چيز مهمي كه لوشتر در گزارش خود به اثبات رساند، اين بود كه با فرض اينكه اين تجهيزات بتواند وجود اتاق‌هاي گاز را به اثبات برساند، به خاطر تعداد بالاي فوت شدگان، سهم هر اتاق گاز 1693 نفر در هفته مي‌باشد. اين امر از نظر زماني مستلزم 68 سال براي اعدام تعداد 6 ميليون نفر است، يعني رايش سوم بايد 75 سال حكومت كرده باشد تا اين تعداد را كشته باشد.

كوره‌هاي آدم سوزي

از ديگر ادعاهاي صهيونيست‌ها اين است كه نازي‌ها، يهوديان را در كوره‌هاي آدم‌سوزي مي‌سوزاندند اين ادعا امروزه به عنوان يك دروغ تاريخي شناخته شده است:
پروفسور «روژه گارودي» در كتاب اسطوره‌هاي بنيان‌گذاران سياست اسرائيل» مي‌گويد آنچه كه از كوره‌ها و آثار آن بر جاي مانده، مكان‌هايي بوده كه مردگان مبتلا به بيماري تيفوس – براي جلوگيري از شيوع آن بيماري – را در آن مي‌سوزاندند و مساله‌ي قتل‌عام يهوديان و سوزاندن آنها مطرح نبوده است. در حقيقت آنچه كه در اذهان مردم جهان از تصوير كوره‌هاي آدم‌سوزي و اتاق‌هاي گاز هيتلر بر جاي مانده تنها محصول سينمايي كمپاني‌هاي بزرگ فيلم‌سازي صهيونيست‌ها است. آنها بدين وسيله همواره كوشيده‌اند تا خود را از اروپائيان طلبكار دانسته و چهره‌اي رنجديده از خويش را ترسيم نمايند. (يوري ايوانف؛ صهيونيسم؛: ترجمه ابراهيم يونسي؛ اميركبير؛ تهران؛ 1356؛ ص 129)
«وئيس مارشالكو» درباره‌ي اتاق‌هاي گاز و كوره‌هاي آدم‌سوزي اسناد جالبي ارائه مي‌كند. مارشالكو توضيح مي‌دهد كه چگونه زير نظر يهوديان در پايان سال 1945 ميلادي، اردوگاهي چون «داخو» مورد تخريب و بازسازي هدف‌دار قرار گرفت.
او مي‌نويسد:«قبل از هر چيز منظره‌ي زيباي سرسبز و بستان گونه‌ي اردوگاه بايد به كلي تخريب مي‌شد؛ چون براي سينماروهاي امريكايي پذيرش اين امر كه يهوديان را در دل باغ و بستان و بستري از گل و گياه شكنجه مي‌كردند، كارمشكلي بود، به ويژه وقتي آنها را به سينماها كشانده بودند تا صحنه‌هاي مخوف وترسناك (اردوگاه‌ها) را نشانشان دهند. از اين رو به كارگران جديد اردوگاه دستور دادند مثلا يك گودال خون كه لوله‌اي از آن به خارج مي‌رفت بسازند تا طوري به نظر آيد كه از اين گودال، خون يهوديان از طريق آن لوله تخليه ‌مي‌شده است. محوطه‌ي استحمام زنداني‌ها، اتاق رخت‌كني آنها و محوطه‌هاي ورودي، تماما بايد بازسازي مي‌‌شدند تا به صورتي درآيند كه به كوره‌ي آدم‌سوزي كه يهوديان ادعا مي‌كردند، شبيه باشند.» (فتح جهان با دروغي به نام «كوره يهودي سوزي»، سايت علمي يهود.)
شش ميليون كشته يهودي
بر اساس تحقيقات و مستندات تاريخي چنين چيزي نيز اصلا واقعيت نداشته است؛ از جمله:

جمع‌بندي

2 – مدعيان حقوق بشر با بزرگ نمايي بخشي از جنايات جنگ جهاني دوم كه در مقابل ساير جناياتي كه در اين جنگ اتفاق افتاد از جمله بمباران اتمي ژاپن توسط آمريكا و همچنين ساير نسل‌كشي‌هاي جهان، سياسي‌بودن جانبداري خود از حقوق بشر را به اثبات رسانده‌اند. 3 – بر اساس تحقيقات علمي و مستندات تاريخي انجام شده توسط محققان و متخصصان، ماجراي هولوكاست و كوره‌هاي آدم‌سوزي، اتاق‌هاي گاز، قتل عام 6 ميليون يهودي و هر آنچه صهيونيست‌ها در اين باره ادعا مي‌كنند، دروغ محض و يك افسانه‌ي ساختگي است. 4 – با دروغ بودن افسانه‌ي هولوكاست اساس تشكيل دولت اسرائيل و توجه مضاعف به اين مولود بي‌هويت انگليس و آمريكا، زير سوال ني‌رود. 5 – بر فرض قبول هولوكاست با چيزي جز «ادعاي ظلم مسيحيان در حق يهوديان» مواجه نيستيم؛ چرا وقتي غرب با دفاع از هولوكاست ادعاي جبران خسارت وارده به يهود را دارد، اين خسارت را از جيب ملت‌هاي ديگر پرداخت مي‌كند؟ اروپا در صورت پافشاري بر وقوع هولوكاست و جبران خسارت، بايد قسمتي از زمين‌هاي خود را در اختيار صهيونيست‌ها قرار دهد. تنها اين گونه، غرب مي‌تواند خود را از چالشي بزرگ در مقابل يهود – كه خود را مظلوم مي‌دانند – و يك ميليارد مسلمان رهايي بخشد. 6 – واقعيت اين است كه افسانه‌ي هولوكاست يا فلسفه‌ي وجودي دولت اسرائيل و منافع حياتي صهيونيسم بين‌المللي و دولت‌هاي غربي ارتباطي ناگسستني دارد و برجسته كردن مساله‌ي هولوكاست صرفا سرپوش نهادن بر ماهيت نامشروع، اعمال توسعه‌طلبانه و جنايات رژيم اسرائيل در فلسطين و جهان مي‌باشد.
1 – روژه گارودي در «محاكمه آزادي» بيان مي‌كند كه رقم شش ميليون را كه تا سال 1971 واقعي مي‌پنداشته، با «ناهوم گلدمن»، رئيس كنگره‌ي جهاني يهود، مطرح كرده و گلدمن نيز اعتراف كرده است كه اين رقم را وي تعيين كرده است آن هم براي اين كه مقدار بيشتري غرامت بابت كشته‌شدگان يهودي دريافت نمايد. در واقع گلدمن اذعان نموده است كه هيچ سندي در اين خصوص وجود ندارد. (روژه گارودي، محاكمه آزادي، ترجمه جعفريان و ديگران، تهران: موسسه انديشه معاصر، 1377، ص 8) 2 – مارشالكو بر مبناي شواهد متعدد آماري نشان مي‌دهد: كل تعداد يهوديان اروپا در سال 1933 بالغ بر 000/600/5 نفر بوده است و اين رقم مورد تاكيد يهوديان آمريكا نيز مي‌باشد. از اين تعداد يك ميليون يهودي بيرون خط مولوتف – روبين تروپ، اگر كسر شود و اگر يهوديان ساكن در كشورهاي بي‌طرف و متفقين را هم كسر كنيم، رقم دو ميليون و پانصدهزار باقي مي‌ماند؛ در حالي كه بنا بر نظر كارشناسان، كل يهوديان ساكن در قلمرو هيتلر و هيملر به نيم ميليون هم نمي‌رسيد. (اسرائيل شاهاك، تاريخ يهود، مذهب يهود، بار سنگين سه هزاره، ترجمه مجيد شريف، تهران: نشر چاپخش، 1376، ص 20) 1 – نحوه‌ي برخورد غرب با هولوكاست و جلوگيري از تحقيقات علمي و مستند دانشمندان نه تنها با ادعاي آزادي عقيده و بيان، منافات دارد بلكه خود حاكي از ساختگي و غيرواقعي بودن اين قضيه است
{ علیرضا محمدی }

یا علی

19 februari, 2006

هولوکاست دستاویزی برای مظلوم نمائی



در سال‌های اخیر علاقه مردم غرب به پدیده هولوکاست افزایش‌یافته است. تحقیقات نشان می‌دهد که حجم مطالب منتشر شده در رابطه با هولوکاست در دهه 1990 ده برابر دهه‌های 1940 و 1950 میلادی است. این موج علاقه به کشف حقایق تاریخی و مقابله با تبلیغات‌ها‌لیوودی و ژورنالیستی و تاریخنگاری رسمی به ایجاد یک مکتب جدید تاریخنگاری انجامیده که به تجدیدنظرطلبی (رویزیونیسم) یا تاریخ واقعی معروف است

معمولاً از «پل رازینیه» فرانسوی به‌عنوان بنیانگذار این مکتب یاد می‌کنند. رازینیه در زمان جنگ دوّم جهانی از اعضای جنبش مقاومت فرانسه بود که به‌وسیله گشتاپو دستگیر شد و به اردوگاه «بوخنوالد» اعزام گردید و تا پایان جنگ در اردوگاه‌های مختلف نازی زندانی بود. پس از جنگ وی عالی‌ترین نشان مقاومت را از دولت فرانسه دریافت کرد و سپس به عرصه تحقیقات تاریخی روی آورد، در زمینه جنگ دوّم جهانی به تحقیق و انتشار کتاب پرداخت و از جمله به ترسیم وضع اسفناک اردوگاه‌های جنگی نازی دست زد. ولی او بتدریج در جریان تحقیقش به نظراتی رسید که تصویر رسمی را کاملاً نفی می‌کرد

رازینیه اعلام کرد که اولاً، افسانه اتاق‌های گاز برای کشتار زندانیان - اعم از یهودی و غیر یهودی - مطلقاً صحت ندارد. ثانیاً، در دوران جنگ هیچ سیاستی از سوی آلمان برای کشتار جمعی یهودیان اروپا وجود نداشته است. ثالثا، یهودیان کشته شده در دوران جنگ بین 900 هزار تا یک و نیم

میلیون نفر هستند نه 6 میلیون نفر و این افراد مانند دیگران در جریان جنگ یا در اثر بیماری‌های مسری، به‌ویژه تیفوس، از بین رفتند

امروزه دو مورخ صاحبنام به‌عنوان مهم‌ترین هواداران مکتب تاریخنگاری واقعی شناخته می‌شوند: اولی، «دیوید ایروینگ» انگلیسی است. ایروینگ مورخ بسیار معتبری است در حدی که برخی نشریات سرشناس انگلیس نوشته‌اند هیچ کس نمی‌تواند درباره جنگ دوّم جهانی کار کند و پروفسور ایروینگ را نادیده بگیرد. او اولین کسی است که خاطرات 75000 صفحه‌ای گوبلز را به‌دست آورد و روی آن کار کرد. این خاطرات به‌مدت 50 سال برای مورخین ناشناخته بود و در آرشیوهای سری ارتش سرخ شوروی نگهداری می‌شد

ایروینگ پس از یک کار شش ساله بر روی اسناد سری شوروی سابق اولین بیوگرافی کاملاً مستند هیتلر را منتشر کرد با نام جنگ هیتلر که جنجال فراوان به‌پا نمود و کار وی را به دادگاه کشانید. ایروینگ در کتاب جنگ هیتلر مدعی است که اصولاً در دوران جنگ هیچ نوعی از کشتار یهودیان (هولوکاست) در کار نبوده است. ایروینگ نشان داد که مهم‌ترین اسناد جنگ دوّم جهانی همه به‌طور مرموزی مفقود شده‌اند. بسیاری از یادداشت‌های روزانه سران آلمان و ایتالیا که تا مدتی پیش در آرشیوهای شوروی سابق و آلمان و سایر کشورهای اروپایی موجود بود به سرقت رفته و پنهان یا معدوم شده است. او از جمله اشاره می‌کند به یادداشت‌های روزانه موسولینی که زمانی موجود بود و اکنون نیست

ایروینگ معتقد است که اولاً، در آشویتس و سایر اردوگاه‌های نازی اتاق گاز وجود نداشته است. ثانیاً، هیتلر هیچ اطلاعی از وجود اتاق‌های مرگ و برنامه سازمان‌یافته برای کشتار یهودیان نداشته است. (ایروینگ برای کسی که بتواند ثابت کند هیتلر از هولوکاست مطلع بوده جایزه‌ای به مبلغ 1000 پوند تعیین کرده است.) ثالثاً، یک توطئه جهانی وجود دارد که به مورخین اجازه تحقیق بیطرفانه و برکنار از پیشداوری در زمینه هولوکاست را نمی‌دهد. رابعاً، رقم شش میلیون کشته یهودی در جنگ دوّم صحت ندارد و تعداد مقتولین یهودی کمتر از یک میلیون نفر است که در اثر بیماری یا در جریان جنگ، مانند دیگران، کشته شده‌اند نه در اثر طرح سازمان‌یافته امحاء جمعی

دومین مورخ سرشناس هوادار مکتب تاریخنگاری واقعی، «رابرت فوریسون» فرانسوی است. پروفسور فوریسون و خانواده‌اش نیز، مانند رازینیه، در زمان جنگ از آلمانی‌ها آزار فراوان دیده بودند. او مؤلف کتاب‌های متعددی است و ثابت می‌کند که اتاق گاز و سیاست امحاء جمعی یهودیان صحت ندارد. فرد صاحبنام دیگر در این عرصه فرد لوختر آمریکایی است. لوختر مورخ نیست بلکه مهندس متخصص ساختمان زندان است. او برای تحقیق به لهستان رفت و در بازگشت گزارش 196 صفحه‌ای خود را منتشر کرد که به گزارش لوختر معروف است. او در این گزارش وجود اتاق‌های گاز را منکر شد. او ثابت کرد که اتاق‌های گاز در آشویتس و سایر اردوگاه‌های لهستان پس از جنگ دوّم جهانی با هدف جلب توریسم به‌وسیله حکومت کمونیستی لهستان احداث شده است

در این زمینه افراد سرشناس دیگری نیز کار کرده‌اند: گرمار رودلف مؤلف کتابی در انکار اتاق‌های گاز آشویتس است. ارنست زوندل کانادایی کتابی نوشته با عنوان آیا واقعاً شش میلیون نفر کشته شده‌اند؟ دیوید هوگان کتابی دارد با عنوان افسانه شش میلیون نفر. دکتر بروزات تحقیقی دارد درباره اتاق‌های گاز در داخائو و اثبات می‌کند که نه در داخائو، نه در بوخنوالد و نه در سایر اردوگاه‌های آلمانی اتاق گاز برای کشتار یهودیان و سایر زندانیان وجود نداشته است. و بالاخره رژه گارودی، عضو جنبش مقاومت فرانسه در زمان جنگ دوّم، که او نیز، بر اساس تحقیقات محققین پیشگفته، نشان می‌دهد که هولوکاست صحت ندارد و یک افسانه ساختگی است

14 februari, 2006

یا علی


دزدی شب وارد خانه واعظی شد تمام اسباب و اثاثیه او را جمع کرده در یک رختخواب پیچید وقتیکه خواست بلند کند گفت یا علی
صاحبخانه بیدار شد و مچ دست دزد را گرفت و گفت هر چه من در مدت یک عمر، بگفتن یا حسین جمع کرده ام تو میخواهی با گفتن یک یا علی همه را ببری؟
{ یا علی }

10 februari, 2006

عاشورا



عاشورا به زندگی ما رنگ و معنی می دهد
{ یا علی }

02 februari, 2006

محرم



دلم درياچه ی غم شد دوباره
قد آيينه ها خم شد دوباره
صدای سنج و دمام اومد از دور
بخون ای دل محرم شد دوباره
بخون ای دل که دشتستون صدا شه
کمی فايز بخون دردم دوا شه
ملايک نوحه خوانان حسينند
بخون والله خدا هم از خداشه
( قزوه )
{ یا علی }

19 januari, 2006

عید غدیر



عید غدیر
بر همه شیعیان و ولایتی های مولا امیرالمومنین علی مبارک باد
الحمدالله الذی جعل من المتمسکین به ولایت مولا امیرالمومنین والائمه علیهم السلام
التماس دعا

{ یا علی }

09 januari, 2006

روز عرفه


به خدا نگوئید که مشکلی دارید
به مشکل بگوئید که خدائی دارید
{ یا علی }

06 januari, 2006

زلزله بم


شوخی
تقدیم به همه بمی ها
( هر وقت خودم این نوشته را می خوانم چشمانم خیس می شود. اگرنارحتت کرد بقیه اش را بگذار برای بعد )
مثل اینکه من دارم درس می خونم ها. چقدر سر و صدا می کنین
اگه نخونی می گن- می گن چرا نمی خونی؟ اگرهم بخوای بخونی - انقدر سر و صدا می کنن که نتونی
بعله می دونم که خوشحالید. دختر خانمتون می آد. اگه من بیام و از توی ایستگاه زنگ بزنم- می گین: خب یک ماشین بگیر بیا دیگه. اما اگه شازده خانوم بخواد بیاد قبل از حرکت می پرسین کی می رسه و قبل از اینکه برسه بابا حاضر و آماده با ماشین دم در ایستگاه حاضره. بعله شازده خانومه دیگه
نه من حسودی نمی کنم. می گم الان که ایشون به سلامتی رسیدند. لااقل بگذارید من هم درسمو بخونم
بعله می دونم که دخترتونه. من که نگفتم پسرتونه. می دونم که عزیزه. مسلمه . مگه من دوسش ندارم؟ می خوای الان بلند بشم و براش اسپند دود کنم؟ من که دوسش دارم فقط می گم تا بیاد اجازه بدین من یک کم بخونم. چون وارد که بشه دیگه ول معطلیم. دیگه کی می تونه تو این خونه درس بخونه؟
حتما براش تشک فنری هم حاضر کردین که شب توی دلش اب از اب تکون نخوره
بله ؟ نفهمیدم چی گفتین؟ تو اتاق من می خوابه؟ یعنی چه؟ مگه اینجا چقدر جا هست که این علیامخدره هم بخواد بیاد توش. بی خیال شین
هی می گین مثل اون دفعه. اون دفعه فرق داشت. اون دفعه داشتیم خونه رو رنگ می زدیم. همه چیز اشفته بود. خب چاره دیگه ای نبود. اما حالا چی؟
یعنی می فرمائید ایشون می آد تو اتاق من و روی تخت من می خوابه و من توی اتاق خودم روی زمین؟ از این بهتر نمی شه. یکی نیست
بفرما. اینقدر ما رو به حرف کشیدی که اونام هم رسیدند. ما هم نتوننستیم چیزی بخونیم
به به به شازده خانم. چه غجب از اینورها. قدم رنجه فرمودید . منت گذاشتید. اگر می دانستیم گاوی. گوساله ای. شتری. نر خری. چیزی برایتان سر می بریدیم. قصور این حقیر فقیر را ببخشید و به دل نگیرید که عمدی در کار نبوده است و تمام از بی لیاقتی است و بس
چطوری جیگر؟ چی شد که این موقع اومدی؟ تا قبل از اینکه منم منتقل بشم اینجا. مامان هر روز زنگ می زد که کجائی؟ فکر نمی کنی که ما هم دل داریم و می خواهیم بجه هامون را ببینیم؟ هنوز بچه دار نشدی که بفهمی ... و از همین چیزهائی که خودت می دونی. شنیدم قرار کنگر بخوری و تو اتاق من لنگر بندازی؟ از الآن بگم روی تخت من زیاد ورجه ورجه نمی کنی. اگه می خوای بخوابی برو یه جای دیگه. چون چراغ روشن می مونه. من باید درسم رو تموم کنم
بعله. شما یک سال از ما جلوترین. خب؟ اونائی که یک سال از شما عقب ترن درس ندارن؟
خیله خب اصلا ما هیچی. بعدا در موردش صحبت می کنیم. ولی حالا قبل از اینکه حاج خانم بیشتر از این عصبانی بشه بریم شام بخوریم که هنوز شب اوله و ما هنوز باهاش کار داریم
راستی از دوستات چه خبر؟ یعنی چه؟ مگه آدم می تونه اینقدر بی تربیت باشه که از دوستای خوشگل خواهرش سراغ نگیره؟ نه خدائیش خودت بگو. الحمدا... خوب و خوش و سلامت هستند که؟ خیله خب ما هم وقتی خبر سلامی آنها را می شنویم خوشحال می شویم
نخیر حلج خانم کسی مریض نیست. داشتیم احوالات اطرافیان شازده خانم را می پرسیدیم- که فرمودند به لصف خدا همه صحیح و سالمند
................................
دستش درد نکنه. مثل همیشه قورمه سبزیش عالی بود. مامان از صبح رفته بازار تا مواد قورمه سبزی رو بخره.
( چی شد؟ نکنه؟)
ها چی می گفتم؟ آره. نه اینکه ندید بدید باشم. نه. خودت منو خوب می شناسیی. من می گم وقتی آدم با این همه سختی میره دانشگاه. با این همه خرج. می دونه چقدر پوله؟وقتی همین خودمون دو تا رو حساب کنی؟ حالا چطور مامان و بابا این حساب ها رو آخر ماه جور می کنن بماند. من فکر می کنم نه برای تلافی که برای تشکر هم شده باید خوب درس خوند
اما چه فایده. امشب هم که خوندن مالید
( خدایا چی شد. این چی بود؟ نکنه؟ مثل اینه چیزی نبود )
هر کی منو ببینه این وسط اتاق نشستم- این کتابا و جزوه ها هم دور و برم ریخته- فکر می کنه چقدر در س می خونم
راستی شنیدی به یارو می گن: با کوشش یک جمله بساز. می گه: شلوار کار من کوشش
جالب بود نه؟
پس چرا نخندیدی؟
من درسمو ول کردم برات جوک می گم- حالا تو به روی خودت نمی آری؟
گفتم حرف نزن- برای اینکه بخونم- تو که نباید ناراحت بشی
البته خدائیش- این یکی خنده هم نداشت- ولی الآن برای یکی می گم که نتونی جلوی خند ات رو بگیری. من تو رو می شناسم- جوک خوب باشه و خنده دار- کنترل تو از دست می دی و میزنی زیر خنده
بگیر که اومد
به یارو می گن: می تونی با شش تا بیل یه جمله بسازی؟ می گه این که کاری نداره- یادم نیست هابیل با بیل قابیل رو کشت یه قابلی با بیل هابیل رو
بهش می گن: عالی بود- می تونی با هفت تا بیل هم جمله بسازی؟ می گه این که کاری نداره- بیل میرم هابیل با بیل قابیل رو کشت یا قابیل با بیل هابیل رو
بهش می گن: عالی بود- می تونی با هشت تا بیل هم جمله بسازی؟ می گه این که کاری نداره- بیل میرم هابیل با بیل قابیل رو کشت یا بیل آفاصله قابیل با بیل هابیل رو کشت
جالب بود نه؟ پس چرا نمی خندی؟
آقا اصلا اگه ما بگیم نمی خواهیم درس بخونیم درسته؟
واقعا نمی خوای بخندی؟
اگه اینقدر ناراحتی چرا اومدی تو اتاق من؟
اینجوری نمی شه- الآن می رم به حاج خانم می گم بیا ببرت بیرون- اینجوری نمیشه- تازه هنوز شب اوله
یعنی چه؟ چرا نمی تونم بلند شم؟
چرا نمی تونم بلند شم؟
چرا جائی رو نمی بینم؟
چرا نمی تونم داد بزنم؟
چرا همه جا تاریکه؟
پرا توی دهنم بجای مزه قورمه سبزی مزه خاکه؟
نکنه واقعا
پس اگه تو نمی خندیدی برای این بود؟
پس یعنی همه چیز تموم شد؟
چند وقته اینطوری شده؟
من یک چیزی احساس کردم. اما تا اومدم حرکت کنم تکون تموم شد. انوقت دیگه دیر بود
من یک صداهائی می شنوم
ما اینجائیم- زیر این آوار- اینکه توی این این اتاق- یعنی قبلا اینجا اتاق بود.
آره اینا درسامه که باید می خوندم
نمی هواد منو کمک کنین- خواهرم رو از اون زیر دربیارین- شازده خانم رو- اومده بود چند روز پیش ما بمونه- امشب شب اولش بود- اونو دربیارین
اگه بدونین چقدر دوسش دارم؟
الآن داشتم براش جوک می گفتم- می دونین؟ اون هیچ وقت نمی تونه جلوی خودشو بگیره اگه جوک خوب باشه
اول اونو درش بیارین- مهمونه
نه- لازم نیست برای من جوش بزنین من دیگه قرار نیست درس بخونم ولی من خواهرم رو می هوام داشته باشم
چرا کسی گوش نمی کنه؟
چرا کسی به ما کمک نمی کنه؟
چرا هیچ کس نیست؟
چرا شب اینقدر سرده؟
چرا از خونه ما هیچ صدائی نمی آد؟
چرا همه جا تاریکه؟
اول فروردین هشتاد و سه
{ یا علی }

04 januari, 2006

مناجات



مولاي من
خليفه نيستي
سلطان هم
فقط امام اول مظلوماني
و جاي پنج سال
مي‌شد كه پنجاه سال حاكم باشي
مي‌شد كه شامات را
چون دنداني كند و پراكند
كه سهم بچه‌هاي ابوسفيان باشد
و در امارت كوفه
کاري هم به «ابن‌ملجم» و «قطام» داد
مي‌شد هر سال
به هند و پارس
به چين و ماچين دعوت شد
سلطان روم
به افتخار حضورت برپا كند
چيزي شبيه همين ضيافت‌هاي شام
در تالارهاي آينه و مرمر
و پشت درهاي بسته
مي‌شد حسين و حسن را با خود همراه كرد
يكي مشاور اعظم
يكي وزير خزانه‌داري كل
مي‌شد كاري كرد
كه جعده هم مشاورت امور بانوان را عهده‌دار باشد
يا كاره‌اي كه زهر نريزد

يا نه
حكومت ايران هم مي‌شد كه سهم حسن باشد
حكومت عراق، سهم حسين
حتي عقيل را مي‌شد سه چهار سالي
با حقوق ارزي آن روز
به اندلس فرستاد
مي‌شد محمد حنفيه
سفير سازمان ملل باشد
مانند اين پسرخاله‌ها
که تا هنوز و تا هميشه سفيرند
مي‌شد كنار رود فرات
كاخي سبز ساخت
براي تابستان‌ها
سري به بغداد زد
بر بالاي كوه ابوقبيس
كاخي سپيد داشت
چيزي شبيه كاخ سعدآباد
شبيه كاخ ملك فهد
كاخي بلندتر از خانه‌ خدا

مي‌شد كه بعد خود
به فكر پادشاهي فرزندان بود
مثل همين ملك حسين و ملك حسن
مثل همين حيدر علي‌اف
و اف بر اين دنيا...

مي‌شد كه امام علي بود و
با تمام جهان ارتباط داشت
مثل همين امام علي رحمانف
مي‌شد با خانم رايس دست داد
مي‌شد انبان خويش را پر كرد
از شير مرغ و جان آدميزاد
از وعده و وعيد

و افطاري داد از بيت‌المال
و جامه‌هاي اطلس و ابريشم پوشيد
با ميمون و سگ بازي كرد
رقاصه‌هاي روم را دعوت كرد
با چشم‌بندي و آتش‌بازي
شب را به صبح رساند
در برج‌هاي دوبي سهمي داشت
در بازار بورس دستي
نشست بالاي تختي و
كلاهي از مرواريد و زر بر سر گذاشت
يا دست كم
هر روز يك اسب پيش‌كش قبول كرد
يك شمشير مرصع
كه نام تو بر آن حك شده باشدـ
اين تحفه‌ها از هند است
آن جامه‌ها از روم
اين فرش‌هاي ابريشمين از ايران
جشني بگير
بگو كه شاعران قصيده بخوانند
شب را زود بخواب
كه كاترينا و سونامي در راه است

براي كندن چاه
به بردگان سياه فرمان بده
به شركت‌هاي چند مليتي
براي بردن نان فرصت نيست
اين را به سازمان غله و نان بسپار
اين وقت شب
نشسته‌اي و به من لبخند مي‌زني
مي‌دانم اين‌گونه شعرها خوب نيستند
اما مولاي من
آن كفش‌هاي وصله‌دار هم
مناسب پاي حضرت حاكم نيست
/ علی رضا قزوه /
{ یا علی }

31 december, 2005

زن از نظر شیمی و طرز تهیه آن



زن در طبيعت کمتر به صورت آزاد موجود است و بيشتر به صورت ترکيب با عناصری ، مانند انيدريد تکبر و سولفات خودبينی و ناز در منازل يافت می شود
تاريخچه کشف زن
کاشف اين عنصر ، پرفسور «آدم» است که در تاريخ نوکیا 6600 برای اولين بار با اين عنصر برخورد کرده و در راه اين کشف زحمات فراوانی متحمل شده و با تمام کوششهايی که به عمل آورده هنوز نتوانسته جنس و خواص اصلی اين عنصر را پيدا و درک کند /حتی گفته شده که دهن پرفسور آدم در این راه سرویس شده است/
طرز تهيه زن
برای تهيه اين عنصر کافی است مقداری اکسيد اسکناس و نيترات پژو دویست و شش را در سولفات ويلا مخلوط کرده و دو کاخ طلای ۲۴ عيار به عنوان مهريه و کمی کلريد خواهش (همون التماس) به عنوان شيربها اضافه شود!
پس از ترکيب اين مواد ، گاز عشوه و سولفور ناز متصاعد می شود و بعد از ميعان به صورت عشق ، زن در خانه رسوب می کند!
بعضی از دانشمندان و متفکران معتقدند چنانچه مقداری از عصاره ء چرب زبانی به عنوان کاتاليزور استفاده شود ، نتيجه کار بهتر خواهد بود
خواص فيزيکی زن
بسيار شکننده است! از جنس نرم و حساس می باشد و به سرعت تحت تاثير محيط و احساسات قرار می گيرد! هر گاه مقداری اسيد خشونت و کربنات سوزآوری به اسم «هوو» به آن اضافه شود فورا ذوب شده و به صورت بيکربنات اشک جاری می شود
خواص شيميايی زن
بعضی از انواع اين عنصر ميل شديدی به ترکيب شدن با کلرات کرم آفتاب و سولفات روژ و استات ريمل دارند و پس از انجام واکنشات غلیظ ، به خيال خودشون قابل تحمل ميشن!!!
برخی از انواع اين عنصر ناخالص بوده و همراه سيليکات است و در آن خورده شيشه يافت می شود و خاصيت شوهر آزاری پيدا می کند! برای خالص کردن آن کافی است عنصر ناخالص را در يک محيط سر بسته مانند اتاق بانيترات کتک و کربنات غضب ترکيب نموده و از اين عمل نيم مول گاز جيغ و نيم مول گاز فرياد که غلظت آن برابر ماده اوليه است متصاعد می شود و عنصر به حالت رسوب در کف اتاق ته نشين می شود!
سپس اگر به آن مقداری اکسيد محبت اضافه شود به حالت ماده اوليه باز می گردد
توصيه ايمنی... هرگز با اِین عنصر(زن) یکی بدو نکنید که نتیجه خوبی
نمیدهد
/ ستاره/
{یا علی}

29 december, 2005

توقع


تا حالا شده دل ات مثل سگ گرفته باشد؟

مال من شده

تا حالاشده بدون اینکه اصلا کاری کرده باشی و استحقاقی داشته باشی از کسی متوقع باشی؟

من هستم

دیشب دلم مثل سگ گرفت

دنبال چیزی می گشتم که دردم را آرام کند یادم افتاد می توانم گله و شکایت کنم

می دانستم که کاری نکرده ام و مستحق چیزی نیستم

ولی با تمام اینها به امیرالمومنین

و

حضرت فاطمه

و

امام حسین

گله کردم

و گفتم: می دانم که کاری نکرده ام اما مهر شما را داشته ام و اگر کسی نداند شما می دانید

به نقل از خواجه عبدالله انصاری گفتم: کاسنی اگر تلخ است از بوستان است

و هادی اگر بد است از دوستان

هر چند که این هادی بی معرفت باشد و هر چند که... به هر حال مهر شما را دارد

راستش دلم برای خودم سوخت

با خودم فکر کردم اگر آنها مرا نخواهند چه خواهد شد و از من چه می ماند

تا بعد

(یا علی)

17 december, 2005

ما چاکریم

قبلا خدمت همه دوستان عرض کرده بودم که چه بلائی سر وبلاگ قبلی آمد
به هر حال توانستیم یکجوری که خودمان هم نمی دانستیم می شود آرشیو وبلاگ قبلی را پیدا کردیم
وسعی می کنم که هر چه زودتر آن را بگذارم توی این چند تائی را پیدا نکردم که یک جورهائی حذف شده بود(!)
این شما و این ...

{ یا علی }

13 december, 2005

تولد امام رضا مبارک

تولد امام رضا بر همه مبارک باد



اگر اینجا کلیک کنی می توانی حالی ببری

تولد امام رضاست . شما می توانید هر کس را خواستید به حساب من مهمان کنید

{ یا علی }

سیاسی



با عذر تقصیر از تاخیر که دلیلی نداشت و ندارد و نخواهد داشت بجز تن لشی آمدم تا چیزگی بنویسم
بدون اینکه زنی داشته باشم و کاری و مشغله ای و ... آنقدر درگیرم که باورت نمی شود ( حق هم داری ) ولی اینطوری است
بعضی وقتها با خودم می گویم اگر چیزهائی را که می خواهم( اگر وقت شد ) را اینجا بعنوان یادآوری بنویسم تا بعدا توی رودبایستی گیر کنم و بنویسم فکر خوبی است . بر همین اساس الان اینجا می نویسم که می خواهم چیزی در مورد تعداد افراد سیاسی زندانی کشیده و شکنجه شده ایرانی در خارج از کشور بنویسم .
راستش به عقل من بعضی وقتها جور در نمی آید ( حالا چرا باید هر چیزی با عقل من جور در بیاید خودش مساله
دیگری است که شاید بعدا به آن پرداخته شود )
نمی دانم چطور می شود در خارج از کشور ایران اینقدر آدم سیاسی زندانی شده و شکنجه دیده داشت و هنوز با این همه آدم فهمیده این همه بین ایرانیان خارج از کشور مشکل داشت و چرا این آدم هائی که برای شعورهای بالایشان و درک و فهم زیادیشان از مسائل شکنجه شده اند و زندان را تحمل کرده اند در خارج از کشور به آدم های منفعل و زبونی بدل می شوند ( مسلما نه همه و شما که این را می خوانید از الآن بدانید که جر همان نه همه ها هستید پس ناراحت نشوید با شما نیستم و خواندن را ادامه بدهید (
که همه کاری از آنها انتظار می رود. کلک می زنند - نارو می زنند - تا آتجا که بتوانند همهدیگر را خراب می کنند - برای هم به ناحق پاپوش درست می کنند - پشت سر همدیگر نه فقط صحبت که تهمتهائی می زنند که به عقل هیچ بنی بشری جور در نمی آید و ...
و با تمام نکات بالا بعضی وقتها آدم خیلی از سیاسیون را که می بیند دلش برایشان می سوزد که متاسفانه که جائی پیر کرده اند که نه راه پس دارند و نه راه پیش.
راه پس ندارند برای اینکه اعلام کرده اند سیاسی هستند و حالا باید سر حرفشان بایستاند هر چند قبلا دروغ گفته باشند و راه پیش هم ندارند برای اینکه شعور این کار را ندارند پس همنطور منفعل می مانند که می مانند که می مانند.
گاهی با خودم فکر می کنم که برای بعضی ها این کار های و فعالیت های سیاسی خارج از کشور به گونه ای فرار از مشکلات شخصی است که این آدم ها با آن درگیرند مثل خانه و خانواده و باز فکر می کنم که اگر یک هو وضعیتی پیش بیاید که این آدم ها نتوانند فعالیت هائی را انجام می دهند ادامه بدهند درست مثل فیلم های فارسی سابق هر روز صبح آنها را می بینی که با بیرجامه سبد و یا پلاستیک خرید دستشان است و با لیستی که عیال به آنها داده است از این فروشگاه به آن فروشگاه می روند تا ببینند که کجا مثلا چائی را ریال ارزانتر می دهد و در همین میان دلخوشیش را دیدن ویترین مغازه هاست را هم ارضاء کند و بعد از چند ساعت برگردد و جای دیشلمه هورت بکشد و داستانها روز نامه ها و محلات ایرانی را ورق بزند و داستان های دنباله دار آنها را دنبال کند و ...


آنقدر هست که مثنوی هفتاد من کاغذ می شود اگر حوصله ای برای گفتن باشد . به هر حال از خدا می گویم : خدایا من هیچ وقت سیاسی نبوده ام ( با معانی بالا ) پس نگذار که به آن هم مبتلا شوم
آمین یا رب العالمین
{ یا علی }

30 november, 2005

دو روز آخر زندگی







دو روز مانده به پایان جهان

تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده است تقویمش پر
شده بود و تنها دو روز

تنها دو روز خط نخورده باقی بود.


پریشان شد و آشفته و عصبانی

نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد.

داد زد و بد وبیراه گفت ،خدا سکوت کرد

جیغ کشید و جار و جنجال راه انداخت

خدا سکوت کرد

آسمان و زمین را به هم ریخت

خدا سکوت کرد

به پر و پای فرشته ها و انسان پیچید

خدا سکوت کرد

کفر گفت و سجاده دور انداخت

خدا سکوت کرد

دلش گرفت و گریست و به سجاده افتاد

خدا سکوتش را شکست و گفت : عزیزم

اما یک روز دیگر هم رفت

تمام روز را به بد و بیراه و جار و جنجال از دست دادی

تنها یک روز دیگر باقی است

بیا و لااقل این یک روز را زندگی کن

لا به لای هق هقش گفت : اما با یک روز ؟

با یک روز چه کار می توان کرد ؟

خدا گفت : آن کس که لذت یک روز زیستن را

تجربه کند ، گویی که هزار سال زیسته

است

و آنکه امروزش را در نمی یابد ، هزار سال هم به

کارش نمی آید

و آنگاه سهم یک روز زندگی را در دستانش ریخت
و گفت

حالا برو و زندگی کن


او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گوی

دستانش می درخشید

اما می ترسید حرکت کند ، می ترسید راه برود

می ترسید زندگی از لای انگشتانش بریزد

قدری ایستاد

بعد با خودش گفت : وقتی فردایی ندارم ، نگه داشتن

این یک روز چه فایده ایی دارد

بگذار این مشت زندگی را مصرف کنم

آن وقت شروع به دویدن کرد

زندگی را به سر و رویش پاشید

زندگی را نوشید و زندگی را بویید

و چنان به وجد آمد

که دید می تواند تا ته دنیا بدود

می تواند بال بزند

می تواند

او درآن یک روز آسمان خراشی بنا نکرد ، زمینی

را مالک نشد ، مقامی را به دست نیاورد

اما

اما درهمان یک روز دست بر پوست درخت کشید ، روی چمن خوابید

کفش دوزکی را تماشا کرد ، سرش را بالا گرفت و

ابرها را دید

و به آنها که او را نمی شناختند سلام کرد

و برای آنها که او را دوستش نداشتند از ته دل دعا

کرد

او در همان یک روز آشتی کرد و خندید و سبک شد

لذت برد و سرشار شد و بخشید و عاشق شد و عبور

کرد و تمام شد

او در همان یک روز زندگی کرد

اما فرشته ها در تقویم خدا نوشتند

امروز او در گذشت ، کسی که هزار سال زیسته بود



{ يا علی }

24 november, 2005

دخیل شدن سگ به حرم امام رضا

يك سگ با دخيل شدن به حرم امام رضا (ع) در چند متري ضريح زانو زد

سرش را به سنگهاي حرم چسباند و شروع به گريه كرد


ماجراي شگفت انگيز ورود يك سگ گله و غير ولگرد به حريم مقدس ثامن الحجج در روزهاي مياني هفته گذشته زائران حرم امام رضا (ع) كه مشغول زيارت در پايين پاي مبارك بودند ار شگفت زده كرد



به نقل از شاهدان عيني و فيلم و عكس تهيه شده توسط دوربينهاي مداربسته حرم، در روزهاي مياني هفته گذشته ، زائران حرم امام رضا (ع) ناگهان با سگ سفيدي مواجه شدندكه تا چند متري ضريح مطهر ، پيش آمده بود و به صورت ويژه اي سرش را در درست مقابل پايين پاي مبارك روي زمين گذاشته و با صداهاي عجيب، گريه مي كرد.

بنابراين گزارش، پس از آنكه يكي از دربانها با سگي مواجه شد كه بدون سر و صدا و سري پايين افتاده، قصد ورود به حرم رضوي را داشت، از ورود او به حرم جلوگيري مي كند.

خود دربان در اين مورد به «انتخاب» مي گويد: باورم نمي شد كه اين سگ چگونه به اينجا آمده و با هيچ مانعي رو به رو نشده است.سگ وقتي به طرف من آمد به شكل ارامي و فقط با كلمه "برو" سرش را برگرداند و بدون مقاومت از آنجا دور شد.

سگ ياد شده اينبار با ورود به پاكينگ ويژه ، وارد محوطه مي شود و با مخفي كردن خود در كنار يك كمپرسي حامل سنگ (انطور كه در تصاوير دوربين مدار بسته ديده شده) ، خود را به صحن‌آزادي مي رساند.

اين سگ با ورود به داخل صحن به هيچ وجه از روي فرشها عبور نمي كند و به شكلي هيچ كس متوجه نمي شود (اما دوربين ها آن را ضبط كرده اند) در حالي كه به شكلي شگفت آور پشت به ضريح نمي كند، تا دو سه متري ضريح مطرح پيش مي رود.

اين سگ در دو سه متري ضريح زانو زده و سرش را به سنگهاي حرم چسبانده و با درآوردن صداهاي عجيب ، شروع به نوعي گريه و مي كند، به طوريكه خدامي كه در اطراف اين سگ پس از ساعتي حلقه مي زنند سر سگ ياد شده را خيس از اشك تعريف مي كنند.

پس از ساعتي يكي از زائرين سگ را مشاهده مي كند و خدام را خبر مي كند.خدام پارچه اي را روي گردن سگ انداخته و با پهن كردن پارچه برزنتي از سگ مي خواهند كه روي برزنت برود.سگ نيز به آرامي روي پارچه مي نشيند و اجازه مي دهد كه خدام شگفت زده، او را به داخل صحن هدايت كنند.

بنا بر گزارش خبرنگار خبرگزاري «انتخاب»، سگ ياد شده به دستور مقامات براي نگهداري به مزرعه ويژه آستان قدس رضوي منتقل شد.


18 november, 2005

گمشده


} یا علی }

14 november, 2005

نسل ایرانی

قرار گذاشته بودم با خودم که چیزکی بنویسم در مورد نسل مهمل و مضمحل ایرانی و نژاد آن / ولی امروز وقتش نبود .


حالا این یکی را داشته باش

اسم تو گذاشتم گل ترسیدم پژمرده شی گذاشتم خورشید ترسیدم غروب کنی گذاشتم جونم که اگه خدای نکرده رفتی منم برم .

} یا علی {

10 november, 2005

نماز شب


این مطلب را جایی خواندم زیباست و درد آور
..........................................................
بندﻩی من! نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است
خدایا! خستـﻪام، نمـﻰتوانم نیمه شب یازده رکعت بخوانم
بندﻩی من! دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر را بخوان
خدایا! خستـﻪام، برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم
بندﻩی من! قبل از خواب این سه رکعت را بخوان
خدایا! سه رکعت زیاد است
بندﻩی من! فقط یک رکعت نماز وتر را بخوان
خدایا! امروز خیلی خستـﻪ شدﻩام، آیا راهی دیگر ندارد؟
بندﻩی من! قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله
خدایا! من در رخـتخواب هستم و اگر بلند شوم، خواب از سرم مـﻰپرد
بندﻩی من! همان جا که دراز کشیدﻩای تیمم کن و بگو یا الله
خدایا! هوا سرد است و نمـﻰتوانم دستانم را از زیر پتو بیرون بیاورم
بندﻩی من! در دلت بگو یا الله، ما نماز شب برایت حساب مـﻰکنیم
بنده اعتنایی نمـﻰکند و مـﻰخوابد
ملائکـﻪی من! ببینید من ایـنقدرساده گرفتـﻪام، اما بندﻩی من جیفة باللیل است، و خوابیده است. چیزی به اذان صبح نمانده است، او را بیدار کنید، دلم برایش تنگ شده است، امشب با من حرف نزده است
خداوندا! دو بار او را بیدار کردیم، اما باز هم خوابید
ملائکـﻪی من! در گوشش بگویید پروردگارت، منتظر توست
پروردگارا! باز هم بیدار نمـﻰشود
اذان صبح را مـﻰگویند، هنگام طلوع آفتاب است
ای بنده! بیدار شو، نماز صبحت قضا مـﻰشود
خورشید از مشرق سر برمـﻰآورد
خداوند رویش را برمـﻰگرداند
ملائکـﻪی من! آیا حق ندارم که با این بنده قهر کنم؟
) از وبلاگ منتظر (

09 november, 2005

سعی کن اینطور باشی


اگر دوستم داری مرا همانطور بپذیرکه خدا آفریده است
شجاع باش حتی اگر نیستی وانمود کن که هستی
تقدیر را هر طور صدا کنی همان گونه می آید
خانه جایی است که تو را بفهمند نه جایی که زندگی می کنی
پلها را از بین مبر - چون مجبور می شوی از رودخانه عبور کنی
عاشق باش چون عشق انحلال کامل فردیت است در جمع
سعی کن مفیدترین آدم روی زمین باشی
همیشه ساعتت را پنج دقیقه جلوتر تنظیم کن
همیشه به خودت بگو بدشانسی هرگز
تا می توانی جدایی ها را به وصل تبدیل کن
هرگز نگو خسته شده ام
برای بازنشستگی ات برنامه ریزی کن
شکست را به راحتی بپذیر چون در پی آن پیروزی است
عاشق باش و بدان که عشق پویش ناب زندگی است
{ یا علی }

20 oktober, 2005

دوباره بسم الله



از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان که وبلاگ این حقیر در پرشین بلاگ یک جورائی حذف شد که انشاء الله خدا
عواملش را نیامرزد.
بنابر این ما هم در این آدرس جدید به لطف امیرالمومنین دوباره شروع کردیم.
{ یا علی }

14 oktober, 2005

نمایش : نامه هائی از سرزمین چادر

شاید قبلا هم گفته ام که نظراتی را که در موارد مختلف اینجا قرا می گذارم کاملا شخصی است و می تواند ۱۰۰درصد اشتباه باشد و یا برعکس ۱۰۰ درصد ... و یا چیز این وسط. بنابر این دلیلی برای نارحت شدن و ناراحت کردن ندارد. می نویسم که اول نوشته باشم تا بماند شاید بعدا کسی دنبال مطلبی می گشت شاید بدردش خورد. می نویسم تا گفته باشم ...
............................................

نامه هائی از سرزمين چادر
اين نام نمايشنامه ای است که از ايران آمده بود به کارگردانی خانم هلنا الدمن از آلمان و با بازی خانم ها:
زهره آقالو، پانته آ بهرام، مهشاد مخبری، بنفشه نجفی، سارا ریحانی و سیما تیرانداز.

به امید دیدن بازی های خوب رفته بودیم اما چیزی که نصیب شد بجز حرکات ریتمیک و هماهنگی که روی صحنه ایجاد می شد نمایش هیچ چیزی برای گفتن نداشت.
درست که ما ایرانیان در طول تاریخمان دائما ذلیل بوده ایم، حرفهای گنده گنده می زده ایم و من آنم که رستم بود پهلوان می گفته ایم و دائما همیشه همه چیز ما درست بوده است و همه دنیا مدیون فرهنگ و تاریخ چندین ده هزار ساله ما بوده اند و هستند و ...

اما حقیقت نشان داده که همیشه چیز دیگری اتفاق افتاده و درست است که با تفکرات ما جور نیست. یکی از دلائل عقب ماندگی ما در گذشته و حال و شاید در آینده این است که بدون دلیل و مدرک و سواد و آگاهی و تحقیق و بررسی در همه موترد دنیا نظر می دهیم و قبل از ارائه نظر آن را هم درست می دانیم!

بهر حال در این وانفسای زندگی، آنهم در خارج از کشور که اگر برای مردم هیچ بدنبال نداشته باشد لااقل این را دارد که اگر خواستند می توانند به اضمحلال فرهنگی کشور خودشان آگاه شوند.

بهر حال در این وانفسای زندگی بی همه چیز آن چیزی که می تواند مردم را از خودکشی برهاند همان اداهای گنده گنده درآوردن و حرف های صد من یک غاز زدن و خود را گنده نشان دادن استو این گندگی ها در حیطه هنر خارج از کشور گنده ترند.

به شتاب به دیدن نمایش رفتم به امید دیدن بازی های چشگیر، چرا که کار چند تن از این خانم های بازیگر را قبلا در ایران دیده بودم که خوب بود و منطق عمل می گفت اگر ۱۱، ۱۲ سال قبل بازی این بازیگر خوب بوده حالا باید حتما بهتر شده باشد و این منطق می توانست درست در بیاید اگر تو این بازیگران را می دیدی!!!

درست شنیدی، نمی دانم این نمایش را دیده ای یا نه ولی از اول تا آخر نمایش بازیگران همگی در چادر ( نه چادری که خانم ها برای حجاب سرشان می کنند، بلکه چادر هائی که در کمپینگ استفاده می شود) هستند و تنها یکی دو دقیقه آخر از آن بیرون می آیند.
و برای ما نعلوم نشد که اگر قرار بود این بازیگران خوب تا آخرین لحظه دیده نشوند چرا از آنها استفاده شد و نه از افرادی که معروف نیستند و بازیگریشان خوب نیست ولی در حرکات بدنی مهارت دارند؟

نمایش تمام می شود و تو هیچ چیز بدست نیاورده ای، نه بازی دیده ای، نه به متن درست و منسجمی برخورد کردی، نه کارگردانی درخشانی به چشم خورد، نه ...
و وقتی می فهمی که این نمایش در حال تور دور دنیا است به تمام آن چیزهای فرهنگی که در بالا گفته شد و می دانستی، ایمان می آوری.

نمایش خودش از لحاظ نمایشی ( مجموع عوامل آن چیز نیست که بتوانن به آن نمره ای داد ولی اگر قرار باشد از لحاظ فرم و حرکت سوای محتوای نمایشی آنها امتیازی به این نمایش داده شود نمره ۱۰ می گیرد از ۲۰.

تا بعد.

{ يا علی }


تبلیغات یهود

برخي منابع اسرائيلي اعلام كردند، دفتر نخست‌وزيري اسرائيل و «شلومو عمار»، خاخام بزرگ اين رژيم با اجراي يك عمليات سري، 200 نفر از ساكنان يك روستاي دور افتاده در مرزهاي هند و برمه را يهودي كردند.

به گزارش فارس، روزنامه «معاريو» ـ چاپ اسرائيل ـ در شماره اخير خود از اين عمليات سري كه يك هفته به طول انجاميده پرده برداشت و در ادامه نوشت: «تل‌آويو قصد دارد اين افراد را به اسرائيل بكوچاند و حتي برخي از آنان در ارتش به خدمت گرفته خواهند شد.»

«معاريو» همچنين نوشت: دفتر آريل شارون و دفتر خاخام بزرگ اسرائيل طي هفته‌هاي گذشته شش نفر از روحانيون يهودي و يك نماينده دولت را به روستاي دور افتاده «آيزول» در نقطه‌اي دور از مرز هند با برمه فرستادند و اين افراد در آنجا به طور موقت دفاتر ديني يهودي داير كرده، طي هفت روز 200 نفر از ساكنان آن را يهودي كردند.

به نوشته اين روزنامه، هزينه سفر اين افراد را جمعيت «شوي اسرائيل» (بازگشتگان به اسرائيل) تامين كرده است.
اين جمعيت كه طي سال‌هاي گذشته هزاران هندي را به سرزمين‌هاي اشغالي كوچانده، دوره‌هاي آموزش دين يهود برگزار مي‌كند.

خاخام‌هاي اسرائيلي در روستاي آيزول 36 زوج را پس از گرايش به دين يهود بر اساس آداب و رسوم يهودي به همسري هم درآورده‌اند و قرار است آنها را هم به سرزمين‌هاي اشغالي ببرند.

«معاريو» همچنين نوشت: برخي جوانان هندي در روستاي آيزول پس از گرايش به دين يهود براي خدمت در ارتش اسرائيل به ويژه در واحدهاي ويژه آن ابراز تمايل كرده‌اند.

{ يا علی }


12 oktober, 2005

راه های شناخت

راههاي مختلفي براي شناختن ترک ها وجود داره !!!
* اگه ديدي طرف ساعت ? صبح ?? تا نون بربري زير بغلشه بدون طرف ترکه !
* اگه ديدي طرف کتشو کرده تو شلوارش بدون طرف ترکه !
* اگه ديدي طرف سيگارشو ميندازه جلوي پاي چپشو با پاي راستش خاموش ميکنه ! بدون طرف ترکه!
* اگه ديدي طرف تو کافي نت داره با yahoo helper چت ميکنه بدون طرف ترکه!!!
* اگه ديدي طرف تو اتوبان ترمز دستي کشيد بدون طرف ترکه!
* اگه ديدي طرف آردي داره پشتش زدهGLX بدون طرف ترکه!!!
* اگه ديدي طرف تا أخر اين مطلب و ميخونه بدون ....

(از سايت خنده خانه)

{ يا علی }

04 oktober, 2005

نامه

گضنفر جان سلام! ما اينجا حالمام خوب است. اميدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد. اين نامه را من ميگويم و جعفر خان کفاش برايد مينويسد. بهش گفتم که اين گضنفر ما تا کلاس سوم بيشتر نرفته و نميتواند تند تند بخواند،‌ آروم آروم بنويس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند.

وقتي تو رفتي ما هم از آن خانه اسباب کشي کرديم. پدرت توي صفحه حوادت خوانده بود که بيشتر اتفاقا توي 10 کيلومتري خانه ما اتفاق ميافته. ما هم 10 کيلومتر اينورتر اسباب کشي کرديم. اينجوري ديگر لازم نيست که پدرت هر روز بيخودي پول روزنامه بدهد. آدرس جديد هم نداريم. خواستي نامه بفرستي به همان آدرس قبلي بفرست. پدرت شماره پلاک خانه قبلي را آورده و اينجا نصب کرده که دوستان و فاميل اگه خواستن بيان اينجا به همون آدرس قبلي بيان.

آب و هواي اينجا خيلي خوب نيست. همين هفته پيش دو بار بارون اومد. اوليش 4 روز طول کشيد ،‌دوميش 3 روز . ولي اين هفته دوميش بيشتر از اوليش طول کشيد

گضنفر جان،‌آن کت شلوار نارنجيه که خواسته بودي را مجبور شدم جدا جدا برايت پست کنم. آن دکمه فلزي ها پاکت را سنگين ميکرد. ولي نگران نباش دکمه ها را جدا کردم وجداگانه توي کارتن مقوايي برايت فرستادم.

پدرت هم که کارش را عوض کرده. ميگه هر روز 800،‌ 900 نفر آدم زير دستش هستن. از کارش راضيه الحمدالله. هر روز صبح ميره سر کار تو بهشت زهرا،‌ چمنهاي اونجا رو کوتاه ميکنه و شب مياد خونه.


ببخشيد معطل شدي. جعفر جان کفاش رفته بود دستشويي حالا برگشت.

خواهرت هم امروز صبح فارغ شد. هنوز نميدونم بچه اش دختره يا پسره . فهميدم بهت خبر ميدم که بدوني بالاخره به سلامتي عمو شدي يا دايي.

راستي حسن آقا هم مرد! مرحوم پدرش وصيت کرده بود که بدنش را به آب دريا بندازن. حسن آقا هم طفلکي وقتي داشت زير دريا براي مرحوم پدرش قبرميکند نفس کم آورد و مرد!‌شرمنده.

همين ديگه .. خبر جديدي نيست.
قربانت .. مادرت.

راستي:‌گضنفر جان خواستم برات يه خرده پول پست کنم، ‌ولي وقتي يادم افتاد که ديگه خيلي دير شده بود و اين نامه را برايت پست کرده بودم. ( از سايت خنده خانه)

{ يا علی }

21 september, 2005

مثل هم

مثل هم

اگه کسی ديوونت بود، عاشقش باش. اگه عاشقت بود، دوسش داشته باش. اگه دوست داشت، بهش علاقه نشون بده. اگه بهت علاقه نشون داد فقط بهش يه لبخند يزن وقتی يه پله ازش عقب باشی. اگه يه وقت خسته شد و يه پله جا موند، اونوقت ميشيد مثل هم. { از سايت عليرضا }

{ يا علی }

19 september, 2005

نیمه شعبان

نيمه شعبان تولد امام مهدی بر همگان مبارک باد


عشق يعنى انتظار و انتظار عشق يعنى هر چه بينى عکس يار
عشق يعنى شب نخفتن تا سحر عشق يعنى سجده ها با چشم تر
عشق يعنى ديده بر در دوختن عشق يعنى از فراقش سوختن
عشق يعنى سر به در آويختن عشق يعنى اشک حسرت ريختن
عشق يعنى لحظه هاى ناب ناب عشق يعنى لحظه هاى التهاب
عشق يعنى بنده فرمان شدن عشق يعنى تا ابد رسوا شدن
عشق يعنى گم شدن در کوى دوست عشق يعنى هر چه در دل آرزوست
عشق يعنى يک تيمم يک نماز عشق يعنى عالمى راز و نياز
عشق يعنى يک تبسم يک نگاه عشق يعنى تکيه گاه و جان پناه
عشق يعنى سوختن يا ساختن عشق يعنى زندگى را باختن
عشق يعنى همچو من شيدا شدن عشق يعنى قطره و در يا شدن
عشق يعنى پيش محبوبت بمير عشق يعنى از رضايش عمر گير
عشق يعنى زندگى را بندگى عشق يعنى بندگى آزادگى

{ يا علی }